0

چگونه غرقِ تو شد

که این چنین

میانِ دو دریایِ چشم

آتش گرفته دلم

0

هیچ موجِ دریایی

به پای گیسوانت نمی رسد

اگر باد موافق باشد

0

من آن سالهای خفته در بهمنم

که انقلاب چشمان تو را

کم دارد

0

در گرما گرمِ این خیال

اشک بغضِ یَخ زده ای ست

که تازه یادش افتاده

آبِ پشت پاهت شود

0

هر چیز به جایش

قشنگ می شود

مثل تو

در قاب نگاه من

0

باردار است قلبم

حرامزاده ای از

دروغ های تو

و سادگی من

0

لبهایت حرف ندارند

باسکوتت

بارها ثابت کردی

0

از چشمان تو که افتادم

خاک بلعید

تمام قامتم را

0

کنار نمی آمدم با تو

عشق اگر نبود

0

در تبِ عشقت که می سوزم

این قطره های اشک است

که تمامِ تنم را

پاشویه می کند

0

به دورِ درختِ رویایم

همان پیچکی پیچیده است

که راهِ عاشقانه ای

به قلب تو نیافت

0

گوش سپرده ام

به هیاهوی موج

انگار به جدال می خواند

قایقِ دلم را

0

غم پائیز و بارانش

پرسه نمی زند

در حوالی من

وقتی تو چتر من باشی

0

بر لبی که سکوت نشسته

هزاران فریاد

ایستاده است

0

به برق نگاهت

سوخت

خرمن ایمانم

0

میانِ راز من و شمعدانی ها

نقش بسته این بار

قوسِ رویت

بر لب ِتاقچه

0

خوش بحالت

پیش خودت هستی

؛

علیرضا روشن

0

در قانونِ تبر

شاخه های پایین دست

هیزم ترند

؛

حمید رضا واحدی

0

می ترسم از سایه ام

انگار یکی در حجم پیکرم

رخت سیاه به تن کرده است

0

دریایش مجازی ست

تشنه ی دلباخته ای

که غرقِ سراب شد

0

عجب حکایتی ست

شعر سپیدِ نگاهت

وقتی  می خوانم

چشمم سیاهی می رود

0

چه کسی مو داده به باد؟

که اینچنین

آشفته و پریشان شده بید

0

این بار

صیاد به دام افتاد

بس که چشمانِ آهو

سگ داشت

0

در حصارِ گرمِ بازوانت

تا ابد اسیر می خواهم

همه ی آزادی ام را

0

سمت خدا هدف مي گيرم

دستهايم را

شايد

تسليم خواسته هايم شود

0

رفتی و با خودت

ساز کهنه ی زندگی ام را بردی

که دیگر نتوانم

به سیم آخر بزنم

0

گاهی لبِ فنجان

بوسه ی فال می زند

قهوه ی خیالم

0

کاسه ی صبر

لبریز تر از فقر

0

بعد از رفتنت

برفِ فراوان بارید

بر گیسوی شعرهایم

0

مست می کنم

وقتی گیج می زند

عطرِ تنت

بر خاطرات عریانم

0

دستِ انتظار

تراش میدهد

چوبِ تنم را

در فراقت

0

هرگز بالا نرفت

دستانش

تا بسازد از شکست

پلِ پیروزی را

0

ما که قرار است

پروانه شویم

بگذار دنیا هرچقدر میخواهد

پیله کند

0

شکست

دلِ قابِ عکس را

هجوم خاطراتت

0

در تهِ دلِ یک فنجانِ تلخ

فالِ شیرینی را قِلقلک می داد

انگشتِ اشاره ای

که طعم تو را چشیده بود



پریسکه سرا منصور بلوری
جهت مشاهده معرفی منصور بلوری گشتی از ادامه مطلب دیدن نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا طاهره شارمی
جهت مشاهده معرفی شاعره پریسکه سر کار خانم طاهره شارمی به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب

استفاده از پریسکه های این سایت تنها با ذکر منبع و نام شاعر مجاز است