پریسکه
0

کوچه سراپا گوش است

لهجه یِ باران دارند

ناودان ها

پریسکه
0

دست میگذاری

فاتحه نیز بخوان

گورستانِ آرزوهاست دلم

پریسکه
0

ترک کردم

خودم را

در کمپِ آغوشت

پریسکه
0

من با چشمانِ تو داستان دارم

بگذار پایانش باز باشد

پریسکه
0

دخیل بسته ام

به دکمه هایِ پیراهنت

باز کن

حاجت روا شوم

پریسکه
0

آمد از بهار بگوید

دارش زدنند

طفلکی قالی را

پریسکه
0

پلک هایم دستِ خودم نیست

زود می روند

جایی که تو در انتظاری

پریسکه
0

زیرِ دندانِ کوچه مانده است

مزه یِ آمدنت

بیا باز هم دهانش آب افتاد

پریسکه
0

تن به تبر داد درخت

وقتی که پرنده

عاشقِ سیمِ برق شد

پریسکه
0

بی گناه درخت

خوابِ شکوفه میدید

قلم شد

پریسکه
0

قفس

اگر سینه یِ تو باشد

پروازی بلند خواهم داشت

پریسکه
0

دنج ترین

جایِ جهانی

صد کافه

آغوشِ تو دارد

پریسکه
0

تو از پسِ واژه ها برمیایی

خودی نشان بده

رویِ شعرم را سپید کن

پریسکه
0

حبه حبه کن بوسه هایت را

تا چایِ رابطه دم میکشد

پریسکه
0

نمیچسبد به من

هیچ وصله ای

جز بوسه هایِ تو

پریسکه
0

فهمیده خواهم شد

خود را به شعر بسته ام

منتظرِ انفجار باش

پریسکه
0

به دنیا آورده ام شعری

نمیدانم پدرش کیست

ولی من برایش مادری میکنم

پریسکه
0

پایِ لب هایت بزن

امضایِ لبخندت را

یک روز مشهور میشود

پریسکه
0

وقتی که رفت

خیلی پریشان شد

اما حالا دیگر

دراز به دراز افتاده مویم

پریسکه چهار شانه
0

تو چهارشانه بودی

اما من

فقط یک سر داشتم

پریسکه نقطه
0

از خطِ لب هایت

دارد میزند بیرون

نقطه بگذار انتهایِ سکوتت

پریسکه محتاج باران
0

کاسه را برعکس گرفته

چتر محتاجِ باران است

اما گدایی بلد نیست

پریسکه
0

آنقدر خیالاتی شده ام

که برایِ قدم زدن با تو

نیازی به خیابان نیست

پریسکه
0

چشمان تو یادم داد

میتوان هم بی لب

گفت و خندید و بوسید

پریسکه
0

چادرت را بر سرت کن

کعبه شو بانو

میخواهم دورت بگردم

پریسکه
0

من با چشمانِ تو داستان دارم

بگذار پایانش باز باشد

پریسکه
0

خودم را کُشتم

روان گردان بود

قرصِ رویِ ماهت

پریسکه
0

سیاسی میشود شعرم

وقتی که میبینم

دو گزینه رویِ میزم

دستانِ توست

پریسکه شاه بیت
0

انقلاب میکند شعرم

تو اگر شاه بیتش باشی

پریسکه هیچ نفره
0

تخت خوابم هیچ نفره ست

بی تو

خواب ندارم

پریسکه
0

بعدِ هر شعر

تو بخوان فاتحه ای

ردیف هم خوابیدند آرزوهایم

پریسکه
0

آنقدر خیالاتی شده ام

که برایِ قدم زدن با تو

نیازی به خیابان نیست

پریسکه
0

آنقدر خیالاتی شده ام

که برایِ قدم زدن با تو

نیازی به خیابان نیست

پریسکه
0

چشمان تو یادم داد

میتوان هم بی لب

گفت و خندید و بوسید

پریسکه سرانگشت
0

به خود میپیچند موهایم

وقتی خبر از سر انگشتانت نیست



پریسکه سرا بهناز حسین یار
معرفی نامه پریسکه سرا بهناز حسین یار را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا مژگان میرافضل
معرفی نامه ی پریسکه سرا مژگان میرافضل را در ادامه ی مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا مرتضی نعمتی
معرفی نامه شاعر پریسکه مرتضی نعمتی را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا بهزاد حیدری
معرفی نامه ی شاعر پریسکه بهزاد حیدری را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا حمید صراف
معرفی نامه ی شاعر پریسکه حمید صراف را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا زهرا نادری
معرفی نامه سرکار خانم زهرا نادری را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه عبدالملک خرمالی
معرفی نامه عبدالملک خرمالی را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا آرمیتا مولوی
معرفی نامه ی پریسکه سرا آرمیتا مولوی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
پریسکه سرا ایمان شفیعی
معرفی نامه ی پریسکه سرا ایمان شفیعی را در ادامه ی مطلب بخوانید
ادامه مطلب
پریسکه سرا حدیثه شریفی
معرفی نامه پریسکه سرا حدیثه شریفی را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا فرزانه قربانی
جهت مشاهده معرفی سرکار خانم فرزانه قربانی به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
پریسکه سرا دریا افکارآزاد
معرفی نامه ی پریسکه سرا دریا افکارآزاد را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب

استفاده از پریسکه های این سایت تنها با ذکر منبع و نام شاعر مجاز است