پریسکه
0

خاطراتت یعنی چتر نجات

اماچه سخت است

عمری میان زمین

و آسمان بودن

پریسکه
0

کار بیهوده یعنی

نشانه رفتن دل ها

وقتی انگشت عشق

نمی چکاند ماشه را

پریسکه
0

بست

راه نفسِ لبخند را

دود جامانده

از شلیکِ غمها

پریسکه
0

جایی ندارد پس انداز

در شهری

که جیب ها پر شده است

از مخارج زندگی

پریسکه
0

هردو اسیرند

او اسیر منقار

و پرنده

گرسنگی

پریسکه
0

و بدتر از درد

احساس غربت است

در خانه ی دلی

که عشق ندارد

پریسکه
0

رویشی از عشق

در راه است

خاطراتت را

اینبار به چشمانت می سپارم

پریسکه
0

بیهوده مستانیم

در شهری که جام ها

تهی از

شرابِ عشق میشود

پریسکه
0

سنگین کرد پلک ها را

وجدانی که

خودش را به خواب می زد

پریسکه
0

می دانم

این بار هم رانده می شوم

من دلباخته ی سیب لبخندت

شده ام

پریسکه
0

ترسی از

پرواز رؤیاها  نیست

وقتی بلند است

سقف آرزوها

پریسکه
0

نصیبش

جز شالِ دلتنگی نیست

آنکه در پایان زمستان هم

به “بهار” پُشت کرده است

پریسکه
0

خط به خط نوشتم

پایانِ تو را

اما هنوز دفتر دلم

بهانه ی آغاز تو را دارد

پریسکه
0

فریاد می زند

پرواز

در آسمانی

که پرنده ندارد

پریسکه
0

نشانه رفته است

بودنم را

انگشتی که نمی چکاند

ماشه ی عشق را

پریسکه
0

به معراج بُرد

تنهایی ام  را

رؤیایی که در آن

تصویر زیبای تو بود

پریسکه
0

وقتی خدا

بر بلندای دلهاست

نیازی به قله نیست

برای پرواز

پریسکه چتر نگاه
0

چشمانت

که باریدن گرفت

تازه فهمیدم

که محتاج چتر نگاهت هستم

پریسکه
0

نیازی نیست

به گذرنامه ی بهشت

وقتی مُهر تایید

زیر قدم های مادر است

پریسکه
0

آنقدر

چشم به عقربه ها دوختیم

که فراموش کردیم

کوک کردن زندگی را

پریسکه
0

می توان دید

رد پای عشق را

آنجا که جای بوسه بهشت

بر قدم های آسمان است

پریسکه
0

ترسی از شب ندارد

پنجره ای

که طلوعش

رو به خورشید است

پریسکه
0

گله ای نیست

از بن بست

وقتی

بهانه ی شروعی دوباره است

پریسکه چتر نجات
0

می دانم خاطراتت

یعنی چتر نجات

اماچه سخت است

عمری میان زمین وُ آسمان بودن

پریسکه
0

تو بگو

به کدام خاطره ات

سلام کنم

پشت این هزار پنجره ی تنهایی

پریسکه
0

زمین گیر کردند

ذهن ها را

اندیشه هایی

که آسمانی نبودند

پریسکه
0

زمین گیر نمی شود

درختی

که شاخه هایش

بهانه ی آسمان دارند

پریسکه
0

از جنس صبح نیست

اندیشه ای

که فراموش کرده است

بیدار کردن کردن را

پریسکه
0

بی زار کردند نخل را

از خرما

آنانکه شهد انگور پاشیدند

بر ریشه اش

پریسکه
0

زنده کرد

دل ها را

مرگی

که با هدف بود

پریسکه
0

بر سیخ کشید

گرسنگی را

کودکی

که نگران دلِ شهر بود

پریسکه
0

بیهوده

در اندیشه ی فتحِ خورشید بود

آنکه شبهایش

بی ماه بود

پریسکه
0

چاره ای نیست

جز دلبستن به صخره ها

وقتی

هیچ ساحلی امن نیست

پریسکه
0

فاجعه

یعنی شکستن دل

زیر آواری

از دلتنگی ها

پریسکه
0

و سخت تر از مرگ

محکوم شدن است

به نشستن

بر صندلی تنهایی



پریسکه سرا بهناز حسین یار
معرفی نامه پریسکه سرا بهناز حسین یار را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا مژگان میرافضل
معرفی نامه ی پریسکه سرا مژگان میرافضل را در ادامه ی مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا مرتضی نعمتی
معرفی نامه شاعر پریسکه مرتضی نعمتی را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا بهزاد حیدری
معرفی نامه ی شاعر پریسکه بهزاد حیدری را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا حمید صراف
معرفی نامه ی شاعر پریسکه حمید صراف را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا زهرا نادری
معرفی نامه سرکار خانم زهرا نادری را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه عبدالملک خرمالی
معرفی نامه عبدالملک خرمالی را در ادامه مطلب مشاهده نمایید
ادامه مطلب
پریسکه سرا آرمیتا مولوی
معرفی نامه ی پریسکه سرا آرمیتا مولوی را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
پریسکه سرا ایمان شفیعی
معرفی نامه ی پریسکه سرا ایمان شفیعی را در ادامه ی مطلب بخوانید
ادامه مطلب
پریسکه سرا حدیثه شریفی
معرفی نامه پریسکه سرا حدیثه شریفی را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
پریسکه سرا فرزانه قربانی
جهت مشاهده معرفی سرکار خانم فرزانه قربانی به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
پریسکه سرا دریا افکارآزاد
معرفی نامه ی پریسکه سرا دریا افکارآزاد را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب

استفاده از پریسکه های این سایت تنها با ذکر منبع و نام شاعر مجاز است